تبليغاتX
حضرت عشق بفرما که دلم خانه توست. samin

حضرت عشق بفرما که دلم خانه توست. samin

samin3

امروز



بر سنگ قبرم بنویسید:

خاکی بود

اهل زمین نبود

مسافر این شهر غریب از همه دلگیر بود

دیوانگی

محبت

عشق

شمع

گل

پروانه

تو را دوست داشت

زیبایی ها را دوست داشت

کارنامه اعمالش سیاه بود

از خدایش خجالت میکشید.

 


نوشته شده توسط ثمین در

لينك مطلب



شاید آن روز که سهراب نوشت :


تا شقایق هست زندگی باید کرد


خبر از دل پر درد گل یاس نداشت


باید اینگونه نوشت


چه شقایق باشی


چه گل پیچک و یاس


زندگی اجباریست


نوشته شده توسط ثمین در

لينك مطلب

...........!!!


نوشته شده توسط ثمین در

لينك مطلب



دِل مَن بَرايَت تَنگ اَست !!


اين جمله امروز چقدر خالي ست !

 روزي اين جمله تمام حال مرا بازگو مي كرد

 .واژه واژه اش بوي تنهايي مرا تمام و كمال مي پراكند .

 امروز اما ، دل تنگ بودن معنايي ندارد !

حس امروز من دلتنگي نيست.
انسان براي آنچه كه اكنون ندارد

، اما ديروز داشته است

 و فردا شايد داشته باشد دل تنگ مي شود .

 من امروز تو را ندارم ، درست !

 اما ديروز و ديروز و صدها ديروز ديگر هم نداشته ام...

 من هیچ ندارم !

 احساسم تکه تکه شده و تصاویر تکه تکه ام به هیچ چیز شباهت ندارد...!

 من اصلا هیچ نیستم...!

خواستم متهمي پيدا كنم

! زمين و آسمان در پيش چشمم به شكل يك متهم درآمدند

 كه دستهاشان ، خائنانه ، تو را از من جدا كرده بود !

 سر در چاه تنهايي خويش گريه هاي شبانه ام را ديگر بار و ديگر بار ....!
تمام قصه همين بود !

غافل از اينكه گريه هاي بي بهانه ،

بر خاك مي ريزند و گريه هاي بهانه دار بر شانه !

 و اين تفاوت زمين است و آسمان !!
آرزوي ديروز فراموش ناشدني است ! نه؟!
آرزوي من شايد گريستني بود بر دامان پرمهرت

 آن چنان كه سخن را مجالي نباشد و تنها اشك باشد و اشك و بس !
مي بيني كه ! اين هم محال بود !! نه؟!
هجوم طوفان دستهاي ما را از هم جدا كرد

 

ای کاش وقتی باد بهانه می کرد برای آمدن...

 از نوای عشق تو می گریختم...!

من زير آسمان بلند هستم ..

.راه مي روم ...نفس مي كشم.

من اين روزها زياد دلم ميگيرد...

حس مي كنم كه در اين لحظه ناشناخته ترينم...

عادت مي كنم به تنهایی... كنار مي آيم با بودن ...

طي مي كنم با زندگي... گذر مي كنم از اتفاق ...

دلم فرياد مي خواهد

و طبيعت بكر نگاه تو و يك سكوت عميق و

تبسمي طولاني...

 

دلــــــــــــــــم بــــــــــرات تـــــــنگ شــده! !

 


نوشته شده توسط ثمین در

لينك مطلب



 

PAULO  COELHO

 

 

 

 

 

به نظرم اگر شجاعانه به دنبال عشق باشيم، عشق چهره اش را آشكارا  مينمايد و حتي عاشق تر  ميشويم . اگر كسي ما را دوست بدارد ديگران هم ما را دوست خواهند داشت. ولي اگر تنها بمانيم،تنها تر هم ميشويم.زندگي چيز عجيبي است.!!!!

 

 

                                                                     پائولو كوئليو

 

احمق ها دو دسته اند:آنهايي كه از ترس تهديد به اقدامي دست نميزنند.آنهايي كه فكر ميكنند چون تهديد كرده اند به اقدامي دست زده اند.

                                                                                                                                           

پائولو كوئليو

 


نوشته شده توسط ثمین در

لينك مطلب



 

 

Dante

آيا در نيافته اي كه ما كرم هايي  هستيم كه آفريده شدهاند ،تا به پروانه هايي ملكوتي تبديل شوند كه بال زنان سوي داوري روانند،در حالي كه تمام گردن كشي ها را پشت سر جا مي  گذارند؟

چگونه است كه تو خود را چنين والا مي پنداري،در حالي كه همچون حشره نا توان و همچون كرم پستي و حتي از تغير شكل چيزي نمي داني؟

 

 

 

 

                                                    دانته

 

ومن كه ايستاده بودم و با چشماني بهت زده به دقت مينگريستم،مردماني را كه سر تا پا گل آلود بودند و در باتلاقي افتادهاند. مردماني برهنه با ابرواني در هم كشيده از خشم. ايشان  نه فقط با دست يكديگر را ميزدند ،بلكه با سر و سينه و پا بر هم ميكوفتند و با دندان به يكديگر زخم ميزدند.

                                                                                  دانته

 

 

 

 

 

 

آنچه ما را وادار به حركت ميكند نياز است نه لذت.

به چشمان من بهشت نيز در تنهايي ديدني نيست.

احساس شرم كمتر،نتيجه گناهي بزرگتر است.

چشمان ايشان بسان انگشتري بدون گوهر بود

به ياد داشته باش كه امروز طلوع ديگري ندارد

تو به خرد داده شده اي تا بتواني خوب و بد را تشخيص دهي.

                                                        دانته


نوشته شده توسط ثمین در

لينك مطلب




نوشته شده توسط ثمین در

لينك مطلب

رفيق من

 

 

 

رفيق من سنگ صبور غم هام به ديدنم بيا كه خيلي تنهام

هيشكي نميفهمه چه حالي دارم چه دنياي رو به زوالي دارم

مجنونم و دلزده از ليليا خيلي دلم گرفته از خيليا

نمونده از جوونيام نشوني پير شدم پير تو اي جووني

تنهاي بي سنگ صبور خونه سرد وسوت و كور

توي شبات ستاره نيست موندي و راه چاره نيست

اگر چه هيچ كس نيومد سري به تنهاايت نزد

اما تو كوه درد باش طاقت بيار و مرد باش

اگر بياي همونجوري كه بودي، كم ميارن حسودا از حسودي

صداي سازم همه جا پر شده هر كي شنيده از خودش بي خوده

اما خودم پر شدم از گلايه هيچي ازم نمونده جز يه سايه


نوشته شده توسط ثمین در

لينك مطلب



 

 

 

 

 

 

با مداد رنگي روزه آمدنت را نقاشي ميکنم و جادهايه رفتنت را خط ختي! کسي برايه من نيست. بيا غلط هايه زندگيم را به من بگو و زيره اشتباهتم را خط بکش.بودنت مثله دريايي مرا در بر ميگيرد آنجا که تو هستي،ماهيها هم نميتوانند بييند چه رسد به من..............................!!! کدام صبح ميايي؟ کدام چمن ماله تست؟ کدام دست ترا به من ميرساند؟کدام روز ماله من ميشوي؟بيا که درد دلم را فقط تو ميفهمي

 

 

 

 

 

 

 

.....عشـق.....

مشت کرده بود    دستاشو

       پرسیدم توی مشتت چیه؟            

                گفت:خودت نگاه کنکردم

.                        دستاشو گرفتم و آروم باز

نبود!                                توی دستاش چیزی

گفتم چیزی نیست که                 

    دستامو که توی دستاش بود فشرد

                گفت: نبود ولی حالا هست

.....                              دستام گرم شد

                                    و او لبخند زد 

 


نوشته شده توسط ثمین در

لينك مطلب



 
نوشته شده توسط ثمین در

لينك مطلب



کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

All Rights Reserved 2008-2010 © by samin3.blogfa.com

Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM